|
...آسمان را به خاطر بسپار نويسنده: محمد پورصادقی نوشته شده در: چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 5:59
حکایت عجیبی است.شبهای قدر زمان نزول قرآن است و هم زمان پا به عرش رفتن قرآن ناطق ، علی. این شبها , شب هجران قرآن ناطق است .ماجرای غدیر خم یادت می آید؟ که پیامبر دست علی را بالا برده و به مردم گفت: (( من کنت مولاه فهذا علی مولاه )) ولی چند وقتی نگذشته ، که پیامبر می رود و این قوم علی را خانه نشین می کنند و کتمان میکنند غدیر را.چشمانت را میبندی دوباره بازشان میکنی مردمی را می بینی که بعد از چند سال جلوی خانه علی نشسته اند و با زاری می خواهند با علی پیمان ببندند.پیمان می بندند ولی عدل امان از وجودشان می برد. ما طاقت عدل علی را نداریم و عهد شکنی ها شروع می شود. و علی بازهم مظلوم است.دستی روی چشمانت میکشی و اشک هایت را پاک می کنی.می بینی غازهایی جلوی علی را گرفته اند و نمی گذارند که برود سمت مسجد. بلاخره میرود و می ایستد رو به قبله و نماز را شروع میکند. صدایش که به (( فزت و رب الکعبه )) بلند می شود می فهمی چرا شبهای قدر شبهای هجرانند.امروز بیست و سوم است و علی رسیده به خدای کعبه.تو هم مثل یتیمان کوفه احساس یتیمی میکنی.علی بالهایش را باز کرد و پرید سمت خدا و شبهای قدر، شبهای هجران شدند. قرآن به سر رو به قبله ایستاده ای. دلت بین مرز زمین و آسمان است ؛شکسته. ذکر علی دلت را آرام میکند : یا علی یا علی یا علی!
جوشن کبیر خواندن ، آن هم شب قدر برای خودش عالمی دارد. یک دوره خداشناسی می آموزی. خدا را با ذره ، ذره وجودت احساس میکنی! می فهمی کلمه توحید را . همیشه تو دلت می گویی که خدا یکتاست ، حتی بر زبانت هم جاری میکنی ولی وقت عمل هزار و یک خدا را می پرستی.خدای پول ، خدای قدرت ، خدای شهوت و بنده انسال و مال میشوی. بنده خودت میشوی. تازه میفهمی که ای داد و بیداد ، بندگی همه کس و همه چیز را کرده ای جز خدا. حالا ولی فقط او را می خوانی! هر نامش را که به زبان می آوری یک بار توی خودت میشکنی ، دلت هم می شکند. در سیر و سلوک قدر داری به مقصد نزدیک میشوی. مقصد همینجاست . توی دلت! همین جایی که وقتی شکسته است جای خداست که اله العالمین می فرماید (( انا فی قلوب المنکسره )) من در قلبهای شکسته هستم!
***خورشید دارد طلوع می کند کم کم. چینی شکسته شده قلبت ، دوباره کنار هم چیده شده و نو. مرغ دلت به آشیانه اش رسیده.دل دادگی را دوباره تمرین کردی بعد از یک سال خواب و خودزدگی. علی را برای خودت مرور کردی تا درجه درک مولا. پریدن و طیران را یاد گرفتی. به آسمان نگاه کردی. این بار بنده ی خود خود خدا بودی!چشمانت را می بندی...فقط سکوت است، سکوت. چشمانت را که باز میکنی فقط نور می بینی و خورشید. تولدت مبارک.
|+|
پنج پست آخر وبگاه
شماره دوم مجله چند رسانه ای سبزینه
یکشنبه دهم آبان 1388 وظایف مدیران و نویسندگان مجله پنجشنبه سی ام مهر 1388 این آنفولانزای لعنتی پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 سینما روز: حضور بازیگران کودک و نوجوان در غرفه ما حال و هوای خاصی به وجود آورد شنبه هجدهم مهر 1388 با تو ام ای تابستان 88!! بای بای سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 |
|


