|
!خدایا شکرت...به خاطر باران نويسنده: محمد پورصادقی نوشته شده در: سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت 0:34 سلام به دوستان مهربون و صمیمی وبلاگ خودم! در طول 17 سال و 313 روزی که خداوند مهربون بهم داده تونستم درسهای اخلاقی بسیار بسیار بزرگ و ارزشمندی رو از استادهای زندگیم یاد بگیرم. یکی از این عقیده هایی که تا حالا کسب کردم سعی در نمایش داشتن روح بزرگ و بی نیازه. به هر حال در بعضی مسیرهای زندگی واقعا سخته که بخواهی اخلاق خودت رو جدا از اخلاقیات دیگران به حساب بیاری و سعی کنی جور دیگه ای عمل نکنی اما فکر میکنم نمایش داشتن روحی بزرگ ، خودش شمه ای از پیدایش درک درست از بزرگ مردی در انسانه.
این یکی دو روزه توی خیلی از شهرها بارون پائیزی اومد. بارون رو خیلی ها دوست دارند به خاطر اینکه با به گریه افتادن چشم ابرها لبهای بسیاری از گل ها خندون میشه. خدایا شکرت به خاطر این نعمت بزرگ ، بارون... نظرات زیباتون بارونی باشه ها!!! |+|
!!خواهشا منطقی برخورد کنید نويسنده: محمد پورصادقی نوشته شده در: یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 9:25
سلام. نمی دونم چی اما شاید یه حسی منو مجبور به نوشتن این پست کرد که باعث شده خیلی خیلی زیاد از دست خودم ، کارهام ،دیگران و کارهاشون ناراحت باشم. می دونم که درک همه شما خوانندگان گرامی بسیار بسیار بالاست پس لازم نیست که در میان پرانتز، منظورمو از دیگران و کارهاشون مشخص کنم. اما دعا میکنم که هرگز دچار سوء برداشت از مطالبی که میخوام از زبان دلم بیان کنم نشید. با تلاش و رنج فراوان و دلسوزی بعضی عوامل تونستیم در فصل تابستان به حرف خودمون عمل کنیم و پادکست تابستانه رو با سه شماره منتشر کنیم. شاید خوش خیالی و ساده انگاری (ساده لوحی بهتره!) من باعث شد که بخوام برای اتمام این پروژه دست به ساخت یه شماره دیگه بزنم. شاید همه بدونن اما بازم لازمه که بگم طرح این کار از خودم بود و در طول کار از سوی هیچ شخص حقیقی یا حقوقی حمایت نشدیم و زیر نظر سازمانی هم کار نکردیم.این رو گفتم که خیلی ها فکر نکنن با یه شرکت – موسسه – روزنامه یا مجله یا... طرفن بلکه مخاطبشون یه نوجوانه. من که هرگز به فکر شخصیت سازی برای خودم نبودم و دوست ندارم کسی به جز شخصیت 17 ساله ها شخصیتی برام قائل باشه. خودم خودم رو چشم کردم. اینکه تاحالا مشکل خاصی توی این راه نداشتم. چی بگم... برای پادکست چهار قصد کردیم که با شش نفر مصاحبه کنیم. البته این پیشنهاد از طرف دوست عزیزم آقای وزینی بود که من هم استقبال کردم. اما خدا میدونه که هرگز نخواستم شخصا با کسی صحبت کنم یا قرار ملاقات داشته باشم با وجود اینکه شماره تماس و بعضا آدرس همه رو میتونستم بسیار بسیار راحت تهیه کنم. با خراب شدن روز اول آبان -همونطور که در پست قبل خونده بودید- شاهد رنجش خاطر دوستانم شدم و رای باز دادم تا هرجور که صلاح می دونن خودشون با قضیه برخورد کنن. عکس العمل محتاطانه خودم روهم که خوندید. با وجود اینکه شاهد قضاوت نادرست و بی تفاوت خیلی ها بودم اما هرگز دوست نداشتم -و ندارم- که شخصی از برخورد من و بازخورد -پست قبلیم- ناراحت بشه. شاید ناراحت شدن بقیه موجب دامن زدن به ناراحتیهای من بود. به هر حال باز هم خوشحالم که هنوز اشخاصی وجود دارند که با این مسئله برخورد منطقی کردند. البته ما هم کم دچار ضرب المثل - آش نخورده و دهن سوخته – نشدیم! خوبه که هنوز تا چوب دوسر طلا فاصله زیادی دارم... باز هم این قضایا جای بحث داره اما چقدر خوبه که بدون بحث به یه تفاهم منطقی رسیده باشیم. قبلا از همه عذر خواهی میکنم. ای خدا دلگیرم ولی احساس غم نمی کنم چون با توام پیش کسی سرم رو خم نمی کنم - موفق باشید |+|
تعطیلی تعلیقی نويسنده: محمد پورصادقی نوشته شده در: پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 14:41 سلام به همه دوستان رادیو اینترنتی کودک و نوجوان. امروز پنجشنبه دوم آبان ، دقیقا شش روز مانده به انتشار آخرین سری رادیو کودک و نوجوان. اعلام کرده بودیم که در هشتم آبان با ما باشید برای پایانی خوش بر پادکست پروانه! تمام کارها برای روز اول آبان و مصاحبه احتمالی با شش نفر از کودک و نوجوانان اهل سینما انجام شده بود. چندین لوح فشرده مختلف مخصوص هر کدام از بازیگرها، چندین سی دی حاوی سوالهای طرح شده و ... تکثیر شده بود.آقای وزینی که از روز قبل به تهران سفر کرده بود درصدد برنامه ریزی برای قرار مصاحبه ها بود که هر سری از خبرهای جدیدی گزارش می داد. اکثرا بد و بعضا خوب... به هر حال برای قرار مصاحبه با متین عزیزپور تلاش ما کارساز نبود. نیکی نصیریان هم استثنائا در سفر بود. قرار مصاحبه با آرمیتا مرادی و محراب رضایی هم موکول شد به بعداز ظهر دقیقا بعد از مصاحبه با زوج آلما اسکوئی و ترلان پروانه. همه چیز اینطوری پیش میرفت تا آنجایی که برای تائید کردن ساعت مصاحبه با ترلان و آلما اعلام کردند که مصاحبه برای ما مقدور نیست! این شد که پس از ساعت ها تلاش برای پایانی خوش قید تمامی پایان ها رو زدیم و این شد که فعالیت رادیو کودک و نوجوان به حال تعلیق در آمد! تا باشد که بر وفای اهل روزگار خط تباهی کشیده باشیم... از همکاری تمامی دوستان و اهالی رسانه که در سه شماره قبلی نهایت همکاری را با ما داشتند صمیمانه تقدیر و تشکر مینمایم و رسما اعلام میشود که چهارمین پادکست پروانه به هیچ وجه برای روز 8 آبان منتشر نخواهد شد و تا همکاری کامل و صرفا یکطرفه بازیگران کودک و نوجوان دیگر پادکستی نخواهیم داشت. شاید این هم تقدیری از تلاشهای ما بود... درضمن وبلاگ H-Editor با همان روند پست های شخصی به کار خود ادامه خواهد داد. شاید با ظاهری جدید... موفق باشید. محمد پورصادقی |+|
یه خبر بد و چند تا تصمیم نويسنده: محمد پورصادقی نوشته شده در: پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 0:25 سلام به دوستان گل خودم. برخلاف پست های گذشته که حاکی از خبرهای خوب بود متاسفانه این پست یه خبر بد براتون داره و اون اینکه.......... فعلا باید اول فضا رو آماده کنم. پس تا فردا بای... |+|
پنج پست آخر وبگاه
شماره دوم مجله چند رسانه ای سبزینه
یکشنبه دهم آبان 1388 وظایف مدیران و نویسندگان مجله پنجشنبه سی ام مهر 1388 این آنفولانزای لعنتی پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 سینما روز: حضور بازیگران کودک و نوجوان در غرفه ما حال و هوای خاصی به وجود آورد شنبه هجدهم مهر 1388 با تو ام ای تابستان 88!! بای بای سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 |
|


