تبليغاتX
• رادیو کودک و نوجوان •

این آنفولانزای لعنتی

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 12:50

سلام!

امروز خیلی دلم گرفته بود. شاید به این خاطره که جدیدا از هر کسی دلخور می شم می ریزم توی خودم. البته قبلا هم اینطوری بودما ولی الان خیلی بیشتر شده. امیدوارم این باعث نشده باشه که مریض بشم. چون دو روزه یه سرما خوردگی شدید گرفتم. احساس میکنم که کم کم داره شبیه نوع آ !!! میشه اما بابام می گه یه سرما خوردگی معمولیه. با این وجود هم دارم به درسم می رسم و هم به وبلاگ متین و پریا و کارهای رادیو و مجله و خانواده. نیومدم حالتون رو بگیرما! اومدم که حالمو درک کنید.

خوب دیگه بسه فکر کنم زیادی درک کردن هم مشکلات خودشو داشته باشه!!

قبل از بقیه حرفهام یه تشکر صمیمانه بکنم از: دوستان مهربون و پر لطفم علی خطیبی و عباس کریمی علی وزینی ؛ فائزه تقوا که با وجود کمر درد بسیار به خاطر سانحه رانندگی سایه لطفشون رو بر سر ما کشید ؛ خانواده های محترم حیدری نیا ، نصیریان ، جاهدی و مردانیان که با حضورشون منتی بر سر ما گذاشتن ؛ بچه های سینما روز و دوستان مهربانی که در یک روز خدمتم در حضورشون از الطافشون بهره مند شدم.

و با زحمت همه این دوستان و بعضی دیگر ؛ در روز میلاد هشتمین امام همام علی ابن موسی الرضا علیه السلام که مصادف است با ۸/۸/۸۸ دوباره با شمائیم با دومین شماره مجله چند رسانه ای سبزینه...

اگر خدا بخواد یه تغییراتی هم در نحوه انتشارش قراره صورت بگیره که دیگه مشکلات سری فبل هم به وجود نیاد.

موفق باشید و سبز.

بعد نویس۱: برای خوب شدنم هم دعا کنید

بعد نویس ۲: راز آمیزی دیگر این تاریخ آنجاست که در تاریخ قمری هم ۸/۸/۸۸ روز میلاد امام هشتم است.

|+|    

سینما روز: حضور بازیگران کودک و نوجوان در غرفه ما حال و هوای خاصی به وجود آورد

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 10:43

سلام.

سایت خبری تحلیلی سینما (سینما روز) در یکی از آخرین مطالب خود به گزارش خود در باره حضور بازیگران کودک و نوجوان به دعوت رادیو کودک و نوجوان در غرفه سایت سینما روز واقع در نمایشگاه رسانه های دیجیتال پرداخته است. 

در ادامه این گزارش را با هم می خوانیم:

سینما روز_محمدرضاطارمی: همزمان با روز جهانی کودک و هشتمین روز جشنواره رسانه های دیجیتال،نیکی نصیریان،پریامردانیان،سهندجاهدی ومتین حیدری نیا،مهمانان غرفه سینماروز بودند.

Image

حضور ستاره های کوچک سینما و تلویزیون کشور در غرفه سینما روز،حال و هوای خاصی را به وجود اورد و کودکان و نوجوانان بسیاری با حضور در کنار این بازیگران،لحظات شاد و مفرحی را سپری کردند.

نیکی نصیریان،مثل همیشه دوست داشتنی و سروقت به همرا پدر و مادرش در غرفه حاضر شد و از اولین سال حضورش در مدرسه برای ما گفت:من خیلی خوشحالم که به مدرسه میرم.ادم سواد یاد می گیره و من میخوام دکتر بشم.هم کلاسی هام خیلی با من مهربون هستند.با من خوب برخورد می کنند.بعضی هاشون منو هول میدن و برای همین، الان تو راهروی مدرسه بازی می کنم.

در حال گفتگو،نیکی به عکس های موجود در غرفه ما نگاه می کند و باذوق می گوید:اون یکی رو می شناسم.اقای کیانیان.اونم بابک...حمیدیان.اقای داوود رشیدی که انگار پدر بزرگ من هستند و خیلی دوسشون دارم و ایشونم حمید جبلی هستند.

نیکی در ارتباط با اخرین فعالیتش اینگونه تعریف می کند:بی ستاره را خیلی دوست دارم.روز اخر،ناراحت بودم.از اینکه کارم تموم شده بود.اما دوست داشتم هرچی زودتر تموم بشه،اخه دلم واسه داداشم تنگ شده بود.اخرین روز هم رفتم کنار دریا و ماسه بازی کردم.

نیکی خطاب به هم سن و سال های خودش،به مناسبت روز جهانی کودک گفت:ایشاا.همیشه خوب و سلامت باشن.

مادر نیکی هم از حضورش در بی ستاره ابراز خرسندی کرد و گفت که الان بیشتر حواسش به بازیگری هست تا درس و تکلیف. 

دومین مهمان کوچک ما،پریامردانیان بود که به همراه مادرش،به غرفه امدند.داستان پاییزی،کلانتر،شهر فرشتگان،سرزمین کهن و چهل سالگی،اثاری است که پریا بازی کرده است.

پریا در ارتباط با فیلم هاش اینطور میگه:سرزمین کهن،کار اقای تبریزی که ایشان کارگردان بسیار بزرگی هستند و من نقش یک دختر اشراف زاده رو بازی می کنم.کلانتر،کار دوم من بود که برای اون بسیار هیجان زده شدم.شهر فرشتگان هم که کار اقای مقدس بود و من با ان در جشنواره فیلم همدان امسال شرکت کردم.

پریا،درباره ی درس خواندن و بازیگری گفت:من درسم را می خونم و کنار اون،بازیگری رو هم دوست دارم.هم کلاسی هایم هم می خواهند بازیگر بشوند و من چندتای ان ها را به دفاتر سینمایی معرفی کرده ام.بچه ها اگه میخوان بازیگر خوبی بشن،باید درسشونو خوب بخونن.او در ارتباط با برنامه های مورد علاقش و کلامی با هم سن و سال هایش گفت:فیتیله و عمو پورنگ رو خیلی دوست دارم.کارتون حنا،دختری در مزرعه و فوتبالیست ها رو هم دوست دارم.از دوست هام میخوام الان که بیماری انفولانزا اومده،خیلی مراقب خودشون باشن.

مادر پریا،به استعداد فوق العاده ی اون توی درس اشاره می کنه و امیدوار هست تا پریا،کنار درسش،بازیگر خوبی هم بشه. 

سهند جاهدی و متین حیدری نیا که خیلی از بچه ها الان اون هارو با برنامه عموپورنگ می شناسن،باهم وارد غرفه می شوند و مانند برنامه عموپورنگ،خوش خنده و شاد هستند و یکی یکی،به سوالات ما پاسخ می دهند.

سهند از کارهاش برای ما میگه:الان یه تله فیلم دارم که تو اون با خانم یکتا ناصر و اصغر همت همبازی بودم.یک وجب از اسمان هم که در حال اکران است و سریال روزهای زیبا و مدرسه ما رو در حال پخش از تلویزیون دارم.متین هم میگه:سریال به کجا چنین شتابان و فیلم مسیر عشق،اخرین کارهای من هستند.

از حضورشون تو عمو پورنگ در مقایسه با سینما و تلویزیون می پرسیم و اون ها میگن:کارکردن توی همشون رو دوست داریم و مهم کیفیته.اما انگار علاقه متین به حضور در برنامه های زنده برای اجرا از سهند بیشتره و میگه:از اینکه تو کار عمو پورنگ هستم،برای من بهتر و خوشحال کننده تر از سریال و فیلمه.سهند هم پاسخ میده:از اینکه تجربه ام بیشتر می شود،راضی هستم و علاقه ی خاصی به عمو پورنگ دارم.درحالیکه تاتر هم بازی کرده ام.

هردوی اون ها میگن که از عمو پورنگ نوعی خط مشق برای اجرا می گیرن و از کارشون لذت می برن.سهند و متین،هردو علاقه خاصی به درس دارن و همچنین خطاب به دوست های هم سن وسالشون میگن:درس مهم تر هست و باید کنارش بازی هم کرد.ضمن اینکه حضور تو برنامه عمو پورنگ،باعث انگیزه بیشتر ما برای درس خوندن میشه.اگه بچه هاهنوز بازیگر نشده اند،بیشتر به درسشون توجه کنن و به دنبال کار ی برن که احساس می کنن توی اون موفق هستن براش تلاش کنند.

پدر متین،در ارتباط با اینده ی پسرش میگه:متین،یکی از اشخاص بزرگ سینمای ایران خواهد شد.من و مادرش همواره سعی کردیم راه رو براش هموار کنیم.حالا متین تصمیم می گیره و ما راهنماییش می کنیم.همان طور که با برادرش مجید برخورد کردیم و اون الان خیلی موفقه.ضمن اینکه توکل می کنیم به خدا و همه چیز رو به دست اون می سپاریم.من اینجا از اقایان امیر فیضی،سعید اقاخانی،اقای علیپور،عباس رافعی،ابوالقاسم طالبی،مهدی مظلومی،اصغر فرهادی و خانم ها مهوش صبر کن و مریلا زارعی تشکر می کنم.

پدر سهند هم ضمن تاکید بر درس متین و تحصیلش در یک رشته ی خوب،میگه:اول درس،بعد سینما.همه چیز را به خدا می سپاریم و امیدوارم سهند با این استعدادی که دارد،در اینده موفق شود.من هم از اقایان جواد مزد ابادی،ابوالحسن داوودی،داوود دانشور و علی وزیریان تشکر می کنم. در ادامه،متوجه حضور جناب اقای محسن رضایی در مصلی می شویم و ایشان با حضوری کوتاه مقابل  سینما روز وگفتگویی بسیار کوتاه با حاضرین در غرفه،ضمن اروزی موفقیت و پیشرفت برای سینما روز،از حضورشان در سومین دوره ی نمایشگاه بین المللی رسانه های دیجیتال ابراز خرسندی می کنند.ضمن اینکه بچه های رادیو کودک و نوجوان،اقای محمد پورصادقی هم در غرفه حضور داشتند و به گفتگو با مهمان ها پرداختند.

 


دوستان عزیز گزارش و عکسهای اختصاصی رادیو کودک و نوجوان را می توانید در شماره آبان مجله سبزینه بخوانید.

موق باشید

|+|    

با تو ام ای تابستان 88!! بای بای

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 9:9

دوستای خوب و پر مهرم سلام.

بعد از اولین شماره مجله چند رسانه ای و قبل ازاون ، کارهای مربوط به مجله امروز اومدم که یه پست شخصی داشته باشم.

تقریبا همه چیز یادمه اما نمی دونم از کجا شروع کنم. از قبولی کنکور و انتخاب رشته یا مسائی مربوط به اینترنت و مسائل روز کشور. اما از موضع تحصیل شروع می کنم:

قبولی در کنکور یه شوک بزرگ برام بود چون اصلا در خواب هم فکرش رو نمی کردم که حتی مجاز به انتخاب رشته بشم چه برسه با اون رتبه باور نکردنی! اما حیف که در اون انتخاب رشته اینترنتی منحوس (به زعم خودم حکمت دار) یک اشتباه کوچک باعث یه گمراهی بزرگ شد. گمراهی که نه، معتقدم کاری بود که درش حکمتی ناخوانده وجود داره. طبق انتظار با اون اشتباهی که کردم در رشته آی تی (اینفرمیشن تکنولوژی) در یکی از دانشگاه های غیرانتفاعی قم پذیرفته شدم. من که نه، ولی مامان و بابام نمی دونستن از خوشحالی چکار کنن هرچند که جلوی من خودشونو کنترل می کردن. آخه مامانم شهرستان رفتن من رو مثل رفتن به سربازی تصور میکرد. چه کنم دیگه...  تازه!! به قول بابام یکی از شانس هایی که آوردم اینه که از خونمون تا دانشگاه پیاده 5 دقیقه راهه!!!!! اما فکر کنم این فقط از نظر بابام شانسه...

نمی دونم کار درستی کردم ثبت نام کردم یا نه. شاید اگه ثبت نام نمی کردم سال دیگه هم زیاد پیشرفت نمی کردم و به هر حال کار معقولی نباید می بوده...

اوضاع و احوال در اینترنت هم کمی تا قسمتی ابری است. امیدوارم با کم شدن کارهای دنیای بیرونم بتونم دوباره یه سرو سامانی به وضعیت اینترنتیم بدم.فعلا دو بخش جدید به وبلاگ اضافه کردم که یکیش با نام (( درباره ما رادیویی ها )) در پنل سمت راست وبلاگ قرار داره و دیگری هم بخش دانلود وبلاگ که می تونید از سمت راست و هم از روی بنر وبلاگ به اون صفحه برید.  روز یکشنبه اینجا در قم میزبان متین حیدری نیا و خانواده محترمش بودم که بعد از چندین ساعت گشت و گذار و صحبت های جور و واجور روز جهانی کودک (17 مهرماه) رو برای افتتاح وبلاگ متین انتخاب کردیم. یه تصمیم تازه هم گرفتم که دوست دارم نظر شما دوستان گل رو هم دربارش بدونم اونم اینکه مجله چند رسانه ای سبزینه رو به صورت دوماه نامه منتشر کنیم...

متین قبل از تماشای فیلم در سینما چهار بعدی

عکس های بیشتر پریشب رو به موقعش در وبلاگ خود متین جان قرار می دم.

راستی با تاخیر یک روزه : عیدتون مبارک. برام خیلی جالب بود که پس از سه ماه و اون مسائل مخصوص به خودش یه روزی پیش اومد که دغدغه هامون به دینداری هم رسید. یکشنبه شاهد روزی بودیم که تمام دین هم حکومتی شد. تنها عیدفطری که روزه گرفتن در اون نه تنها حرام نبود بلکه واجب بود! اینجا یعنی درقم شاهد بودیم که تمام مراجع موضعی واحد داشتند و در تهران رهبری نظر دیگری داشت. اما حکم روزه نگرفتن در روز یکشنبه رو وقتی پرسیدم یه ذره خیالم راحت شد. آخه می ترسیدم که نکنه باید کفاره هم بدیم؟ این جواب رو گرفتم که باید بعد از روز دوشنبه یک روزه قضا به جای روز یکشنبه به جا بیارم. به هر حال این هم از عید فطر حکومتی امسال...

قضایای ماه رمضون رو هم اگه بخوام براتون بگم فکر کنم تا چند روز دیگه همینطوری باید تایپ کنم. به هر حال این هم از آخرین روزهای شهریور ماه من... شهریور جان و ای تابستان شیرینم که بعضی اوقات اما از تلخی ات در گریبان خود گریستم؛بای بای!

منتظر نظرات سبزتون هستم.

موفق و پاینده باشید.

|+|    

شنبه سی و یک مرداد هشتاد و هشت با شگفتانه

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 15:15

سلام! حالتون احوالتون!؟؟ خوبین خوشین سلامتین؟ اگه آره الحمدلله! یه ذره هم برای من دعا کنید چون خیلی سر درد دارم. بی حوصله و آشفته حالم. نمی دونم چمه! از یه طرف حوصلم سر رفته از طرف دیگه هم فرصت خاراندن سرم رو از بابت این مجله سبزینه ندارم. آخه کدوم آدم عاقلی مثل من برای خودش مشغله و بیچارگی درست می کنه؟!

گفتم که حالم خیلی بده اما شما هم ببخشید اگه یه کمی بد اخلاقم.

اومدم که یه کمی از بد قولی بعضیا!! شکایت کنم و از بعضی هام تشکر کنم که کارهای مربوط به مجله رو به موقع انجام دادن و یه مژده بدم که شنبه سی و یک مرداد هشتاد و هشت مهمان شما خواهیم بود با اولین شماره مجله چند رسانه ای سبزینه!

SMM

تا اون موقع حتما برنامه وین رر (با حجم یک مگابایت) رو دانلود کنید که شنبه برای باز کردن مجله لنگ نباشید. به این صفحه بروید و دانلود کنید.

راستی دارم یه گروه ادورتینگ (تبلیغات) تشکیل می دم. هر کسی می تونه هر چقدر هم اندک در وبلاگها تبلیغ کنه ; در بخش نظرات همین پست متن تبلیغ رو گذاشتم. زحمتش رو بکشه. ممنون

موفق و سبز باشید.

|+|    

!امروز برای من اول تیر است

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 17:1

سلام.

این پست برای اطلاع شما دوستان عزیز از راه اندازی پروژه جدید رادیو کودک و نوجوان ایجاد شده است.

در روز دوازدهم تیرماه نام این پروژه اعلام می شود و به معرفی کامل ابعاد آن می پردازم (در همین پست و همین عنوان). البته مشروط بر اتفاق نیافتادن حادثه ای غیر منتظره که نمونه های اون رو در این چند روز اخیر شاهد بوده ایم. 

موفق باشید 

|+|    

شب آرزوها و کلی آرزو ... پای صحبت خواجه

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 3:0

سلام.

از خودم نگم بهتره چون اگه بگم هم کسی سر از حرفام در نمیاره!

راستی لیله الرغائبتون خوش!! ما رو یادتون نره ها!!

من که چه بگم و چه نگم فرقی نداره چون زیاد بلد نیستم ادای بزرگارو در بیارم. بزرگ اونجوری منظورمه! یه جایی که خیلی بهش تعلق خاطر دارم این رو گذاشته بود. شاید حرف دل خیلی ها باشه!

ای کریمی که بخشندهء عطائی
و ای حکیمی که پوشندهء خطائی
و ای صمدی که از ادراک خلق جدائی
و ای احدی که در ذات و صفات بی همتائی
و ای خالقی که راهنمائی
و ای قادری که خدایی را سزائی
جان ما را صفای خود ده
دل ما را هوای خود ده
چشم ما را ضیای خود ده
ما را آن ده که آن به
الهی عشق چیست؟

الهی عشق چیست؟
شادی رفته و غم آمده
عاشق کیست؟
دمی فرو شده جانی بر آمده
دیده ای که بدوست آمده
نزدیک کس نیامده
هرکه در این راه قدم نهاد واپس نیامده
اصل وصال دل است و باقی زحمت آب وگل است
خوش عالمی است نیستی
خوش عالمی است نیستی که هرکجا بایستی، کسی نگوید کیستی
اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بر روی آب روی خسی باشی
دلی بدست آر تا کسی باشی
انکار مکن که انکار شوم است
انکار کننده این کار محروم است
الهی بنیاد توحید ما را خراب مکن
و باغ امید ما را بی آب مکن
و به گناه روی ما را سیاه مکن
الهی ظاهری داریم شوریده
باطنی داریم در خواب
سینه ای داریم پر آتش
دیده ای داریم پر آب
گاه در آتش سینه می سوزیم
و گاه در آب چشم، غرق آب
الهی انتظار را طاقت باید و ما را نیست
صبر را فراقت باید و ما را نیست
الهی
الهی تو ساز که از این معلولان شفا ناید
تو گشا که از این ملولان کاری نگشاید
به صلاح آر که نیک بی سامانیم
جمع دار که بد پریشانیم

. . . . . . .
مناجات خواجه عبدالله انصاری

لیله الرغایب إ شب آرزوها...
برای نداها هم دعا کنید.
موفق باشید.

We are all NEDA

|+|    

...اندک مجال درنگی بود , دگر نیست

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 10:12

با سلام.

خرسندم...خرسندم از اینکه این یازده ماه و اندی فرصتی گشت برای دوستی ، برای با هم بودن ، برای ایجاد مجدد زندگی مجازی و برای خدمت به فرهنگ . باز هم خرسندم از اینکه توانستم محیطی را به حرکت به سوی برنامه مندی وادار کنم و هدف مندی یک حرکت خود به خودی شد زمانی که به همراه یاران و همراهانی مشتاق و مصلحت اندیش ، روی شیفتی قرار گرفتیم به سوی نوآوری.

نوآوری هدف محوری بود. هدفی که در سایه آن دستاورهای بسیار دیگری هم نصیب ما شد.

دوستی بین اعضای جامعه مجازی ، ایجاد محیطی پاک و آرام در محدوده ی حساس کودک و نوجوان ،  ایجاد خلاقیت های بی بدیل ، رسیدن به هدف مشخص و حمایت از هنرمندان کوچک ، پاسخگویی و بروزرسانی اطلاعات موجود ، صحه گذاشتن بر روابط پاک هنری ، ایجاد پویایی و نشاط در سطح فراگیر ، ایجاد روحیه همکاری و تعاون و....

مهر تائید نوشته های من گفته ها ، فعالیت ها و اعمال صورت گرفته موجود است که البته اینها نه تنها توسط بنده بلکه توسط گروه های مشخص دیگری هم پیگیری میشد. فعالیت های خودجوش و خود اتکا دوستان عزیز حسن خالقی کیا، سروش بیات پور، وحید٬سحر وسهیل،سعید جعفری، عباس کریمی،مجتبی گروسی، علی وزینی، پیام خدا بنده لو و سایر عزیزان دیگر که این ذهن خسته یارای یادآوری اسامی مبارکشان را ندارد، باعث پیشرفت سرعت نیل به این دستاوردها شد.

بنده حقیر هم به عنوان عضو کوچک و قابل چشم پوشی این جامعه بیست و دو میلیونی سهمی در اثبات این هدف و دستاوردها داشته ام که البته تمامی این ناچیز را مدیون دوستان مهربانی همچون آقای وزینی ، آقای بیات پور ، خانم تقوا و دوستانی که با نظرات ارزشمند و گرانبهایشان یاریگر من شدند، هستم.

ایفای نقش سیاهی لشکر اگر حمل بر خود زنی نباشد کاری بود که بدون محول شدن آن توسط بنده محقق شد.

رسیدن به خشنودی عظمی زمانی است که بدانم کارهای نابجا و ابتر بنده اسباب ناراحتی شما دوستان در این مدت نگشته است.

اینک هم که در حال گذر از ثانیه های حساس این برهه از نوجوانی هستم دوستدار محیطی آرام و بدور از تنش و هیاهو و خواستار استحکام روابط دوستانه هستم. دریغا که در این سایه روشن روزهای پیش رو رسیدن به این تمایلات رو دور از ذهن می بینم.

گفتم و نوشتم از رفاقت، شنیدم و خواندم از محبت، باشد که بنویسند و بخوانید و بگویید و بشنوند از احترام و صداقت و مهربانی.

اندک مجالی بود در محضر مبارک شما دوستان گرامی حضور داشتم که آن هم به خودنمایی بچه گانه سپری شد. امید است عذر تقصیر بنده را پذیرا باشید.

تا آینده ای پر از امید ، در سایه برکات حضرت موعود (عج) مراقب دوستی ها و مهربانی هایتان باشید.

محمد پورصادقی ، 26/1/88

التماس دعا و خدانگهدار...

|+|    

آخرین ها در راهند

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 0:54

***ساعت ۱۸ منتظر آخرین پادکست پروانه باشید***

سلام سلام سلام!! حال گلهای مهربون و مهربونای گل چطوره؟ خوبین خوشین سلامتین؟؟ الحمدلله!

چند روز از انتشار سری چهارم رادیو کودک و نوجوان میگذره؟ بذار ببینم... هیم... بیست و پنجم تا سی ام میشه شیش روز... هفده روزم اینور ..با هم میشه بیست و سه روز!! اوه ه ه ه !! فکر نمی کردم اینقدر بشه!! تازه باید تا جمعه هم صبر کنیم برای آخرین پادکست پروانه!!! خب دیگه چه میشه کرد هر که دیو خواهد جور غارهای هیمالیا کشد!!

امیدوارم از سری چهارم راضی بوده باشید. همه تلاش من هم بر اینه که آخرین سری پادکست پروانه رو با کیفیتی خوب عرضه کنم. برنامه های خوب... مصاحبه های خوب... داستانهای خوب و بقیه چیزهای خوب خوب!

روز بیست و یکم فروردین روز بیاد ماندنی ای برای هممون خواهد شد چرا که قراره دوتا از آخرین ها اتفاق بیافته: آخرین پادکست پروانه (با نام پرنده بی پرنده) و آخرین نوشته محمد پورصادقی برای مدتی طویل و نا معلوم...

امیدوارم از این دو خوشحال و یا ناراحت نشده باشید چون خیلی چیزهای بهتر و بدتر از این موضوعها هم هست که بتونید باهاش از خوشحالی بپرید هوا و یا دریاچه ی اشک راه بندازین.

بهرحال این یکسال تلاش چیزی بود که بضاعت آن را داشتم و باز هم مهربانی های گذشته رو پیشکش میکنم به دوستان و یاران خوش قلب و مهربانی مثل شما.

در پناه خداوند موفق و موئد باشید.

|+|    

!تولد عید شما مبارک

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 2:38

***بالا نوشت: به دلیل شرایط بحرانی جوی ... به دلیل تصادف ۱۳ بدر با تاریخ ۱۳ فروردین ... به دلیل رفتن به ۱۳ بدر و درس نخواندن... و به هزار و یک دلیل دیگر غیرمنطقی و دوهزار و دو دلیل دیگر واقعا منطقی انتشار آخرین شماره پادکست پروانه به جمعه آینده موکول شد. بلکه اینجوری یه ذره به خودم بیام و همه کارامو درست انجام بدم! (دیوار تو بشنو!)


ســــــــــــــــــلام!

تولد عید شما مبارک! چه خفرا؟؟ خوفین خوشین سلامتین؟؟ مگه چیه؟ عیده دیگه!!

امیدوارم توی این چند روزه به همتون اساسی و حسابی خوش گذشته باشه! خدا میدونه چقدر دلم می خواد بیام و لحظه به لحظه تو شادیهاتون شریک باشم. ولی همین که به یاد هم هستیم کلی می ارزه!

تولد عید شما مبارک

اومدم که مجددا این عید رو به شما تبریک بگم. اما حیف شدا!! می خواستیم یه عیدی هم از ملی پوشامون بگیریم که به لطف آقای دایی به فنا رفت.. (رفت پیش علی کریمی) شاید این دفعه به لطف امپراطور بتونیم تابستان خوبی رو آغاز کنیم. خدا کنه!

 دیگه چه خبرا؟؟؟ چه کارا می کنید؟ (خبرا دست ماست؟؟؟) من که اون یه نصفه خالی روزم رو می شینم پای تلوزیون و مهمون میاد...میریم مهمونی و ...

نمی خوام بهتون قول بدم اما اگه فرصت کردم و کارا رو به راه بود روز ۱۴ام فروردین ماه (جمعه-آخرین روز تعطیلات نوروز) میام پیشتون. میام پیشتون تا یه کوله بار سنگین رو به مقصد برسونم. منظورم پروژه پادکست پروانه ست. خیلی برنامه ها براتون توش دارم که گفتم اگه کارا روبه راه بود و دنیا به کامم افتاد براتون عرضه می کنم.

دیگه مزاحمتون نشم ! لفطا اگه کلاه قرمزی و پسرخاله و خاله باران و گیگیلی و پسر عمه زا و آقا مرجی عقشی رو ندیدید ببینید. حیلی خوف و خوگشله 

هه هه!!! می چیه؟عیده دیگه! خوش باشین! 

آقای مرجی ـ ۱۰/۱/۱۳۸۸

|+|    

(!علاقه مندیها (بر وزن نیازمندیها

نويسنده: محمد پورصادقی

نوشته شده در: دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 1:19

این یک پست شخصی است

سلام به دوستان گل خودم!

داشتم فکر میردم مدت زیادیه که با خیلی ها دوستم اما هنوز درباره سلیقه ها اطلاع کاملی از هم نداریم. گفتم چه خوبه که یه دونه از این بازیایی که رسم شده همه بازی می کنن ما هم بازی کنیم اما از نوع هنریش!! البته احتمالا این فکر رو قبل از من سروش بیات پور کرده بوده چون زودتر از من دست به اقدام زده! ناگفته نماند که از من هم برای ادامه بازی دعوت کرده. پس توی این پست دعوتشو لبیک میگم و شروع میکنم (با اجازه یه چند تا موردم من اضافه کردم)

بهترین انیمیشنی که دیدم: وال ای

بهترین فیلمهای سینمایی خارجی که دیدم: پنج گانه هری پاترها و سه گانه ارباب حلقه ها-  دسته نیویورکی ها- شیز من- داستان جدید سیندرلا- پدر خوانده و ...(خیلی خیلی زیادن!! )

بهترین فیلم سینمایی ایرانی که دیدم: میم مثل مادر – مجنون لیلی (صرفا به خاطر احترام به ارزش های ملی )

بهترین کارتونی که دیدم: پسر شجاع  - گوریل انگری – پت و مت- دیجیمون

بهترین سریالایی که دیدم: زیر تیغ – افسانه شجاعان- آینه های نشکن

بهترین موسیقی که شنیدم: کلنگی قابل سکونت از آرش سبحانی

خواننده هایی که دوستشون دارم: محسن نامجو -سیاوش قمیشی- فرزاد فرزین- مهدی مقدم و صد البته استاد شجریان

بازیگرای مردی که دوستشون دارم: علی صادقی – حمید گودرزی – اکبر عبدی و استاد پرستویی

بازیگرای زنی که دوستشون دارم: شهره لرستانی- الناز شاکردوست – مریلا زارعی

از اهالی رسانه که دوستشون دارم: کامران نچف زاده - عادل فردوسی پور –  آزاده نامداری

و تمام بچه های ایران زمین که روی سر من جا دارند.


طیق فتوای آن نوجوان ایرانی( خودم رو عرض می کنم!) ادامه و گسترش این بازی بر همه بینندگان وبگاه لازم و واجب کفایی است!! پس هرکسی انجام داد خبرم کنه!!

روز و روزگار خوش ...موفق باشید

|+|    
پنج پست آخر وبگاه